لیلا صدقی کارشناس ارشد پژوهش هنر و مسئول روابط عمومی اداره کل میراث فرهنگی استان تهران در یادداشتی نوشت: بخش مهمی از تاریخ در حافظه انسانهایی جای دارد که شاهد یک تحول بودهاند، در شکلگیری یک رویداد نقش داشتهاند، سالها در یک سازمان فعالیت کردهاند یا تجربههایی را با خود حمل میکنند که ممکن است هیچگاه بهطور کامل در اسناد مکتوب منعکس نشده باشد.
تاریخ شفاهی تلاشی برای دسترسی به این بخش کمتر ثبتشده از گذشته است؛ رویکردی که با گفتوگوی هدفمند، پرسشگری دقیق، مستندسازی و بررسی روایتها، امکان شناخت عمیقتر رویدادها و تجربههای انسانی را فراهم میکند.
نخستین کارگاه آموزشی و عملی تاریخ شفاهی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی که روزهای ۳۰ مهر و اول آبان ۱۴۰۵ در هتل لاله تهران برگزار شد، فرصتی برای توجه دوباره به این ظرفیت بود. حضور نمایندگان تاریخ شفاهی استانها، مدیران روابط عمومی و رؤسای دفاتر اداراتکل استانی در کنار استادان و صاحبنظران، پرسشی مهم را پیش روی فعالان ارتباطات سازمانی قرار میدهد: روابط عمومی در ثبت، حفظ و انتقال حافظه تاریخی یک سازمان و جامعه چه نقشی بر عهده دارد؟
از نگاه من، اهمیت این کارگاه تنها در آشنایی با روشهای تاریخ شفاهی خلاصه نمیشود؛ بلکه در فرصتی است که برای بازتعریف مسئولیت روابط عمومی فراهم میآورد؛ مسئولیتی که اگر صرفاً به تولید خبر، انتشار گزارش و بازتاب برنامههای جاری محدود شود، بخش مهمی از ظرفیت خود را نادیده گرفته است.
تاریخ شفاهی؛ فراتر از خاطرهنگاری
تاریخ شفاهی را نباید با خاطرهگویی یا ثبت ساده گفتوگوها یکسان دانست. خاطره، دریچهای به تجربه شخصی انسان است؛ اما تبدیل آن به یک منبع تاریخی معتبر، نیازمند روش پژوهشی، پرسشگری هدفمند، ثبت دقیق اطلاعات، بررسی اسناد مکمل و توجه به زمینههای اجتماعی و تاریخی روایت است.
ارزش تاریخ شفاهی در این است که میتواند ابعادی از گذشته را آشکار کند که در گزارشهای رسمی و اسناد اداری کمتر دیده میشوند؛ از چرایی اتخاذ یک تصمیم تا دشواریهای اجرای یک طرح، از تجربه زیسته یک مرمتگر تا روایت یک صنعتگر از انتقال مهارت به نسل بعد.
در نخستین کارگاه آموزشی تاریخ شفاهی وزارت میراثفرهنگی نیز بر ضرورت تمایز میان تاریخ شفاهی و خاطرهنویسی و اهمیت پرسشگری دقیق، مستندسازی، اعتمادسازی، گردآوری اسناد و صداقت در ثبت روایتها تأکید شد. این اصول نشان میدهند که تاریخ شفاهی، فعالیتی صرفاً رسانهای نیست؛ بلکه فرایندی علمی و مسئولانه است که به دانش تخصصی و رعایت اصول اخلاقی نیاز دارد.
از سوی دیگر، تاریخ شفاهی تنها برای شناخت گذشته به کار نمیآید. این شیوه میتواند به درک شرایط امروز، انتقال تجربه میان نسلها و شناخت بهتر مسیر شکلگیری نهادها و تصمیمها نیز کمک کند.
سخنان علی ربیعی و بازاندیشی در مأموریت روابط عمومی
یکی از بخشهای مهم این کارگاه، سخنان علی ربیعی بود که از نگاه من، ظرفیت قابل توجهی برای تأمل در نقش واقعی روابط عمومی و مسئولیتهای حرفهای آن داشت.
اهمیت پرداختن به این بحث در آن است که روابط عمومی را نمیتوان صرفاً واحدی برای انتشار اخبار، تنظیم گزارش عملکرد یا انعکاس دیدگاه مدیران دانست. روابط عمومی در معنای حرفهای خود، بخشی از نظام ارتباطی و مدیریتی سازمان است؛ بخشی که باید بتواند میان سازمان، کارکنان، مخاطبان، جامعه و محیط پیرامونی آن ارتباطی آگاهانه و دوسویه برقرار کند.
مطالعه ادبیات تخصصی روابط عمومی، از جمله کتاب «روابط عمومی: نقش، فرایند و استراتژی»، نیز بر همین نگاه تأکید دارد. در این چارچوب، روابط عمومی یک فعالیت مقطعی یا مجموعهای از ابزارهای تبلیغاتی نیست؛ بلکه فرایندی مدیریتی برای شناخت مخاطبان، تحلیل محیط ارتباطی، طراحی راهبرد، انتخاب شیوه مناسب ارتباط و ارزیابی نتایج است.
با چنین نگاهی، وظیفه روابط عمومی پیش از آنکه به انتشار یک پیام برسد، با شناخت و شنیدن آغاز میشود. روابط عمومی باید بتواند نیازها، انتظارات، پرسشها و برداشتهای مخاطبان را شناسایی کند؛ اطلاعات را گردآوری و تحلیل کند؛ پیام متناسب با هر گروه را طراحی کند؛ مسیر ارتباطی مناسب را برگزیند و در نهایت، بازخوردها را به سازمان بازگرداند.
این چرخه، روابط عمومی را از یک واحد صرفاً اجرایی به بخشی اثرگذار در فرایند تصمیمسازی و مدیریت ارتباطات تبدیل میکند.
در پیوند با موضوع تاریخ شفاهی، این نگاه معنای گستردهتری پیدا میکند: اگر روابط عمومی وظیفه شناخت محیط، شنیدن صدای مخاطبان، گردآوری اطلاعات، ایجاد ارتباط و انتقال معنادار پیام را بر عهده دارد، چرا نباید در شناسایی روایتهای ارزشمند، ثبت تجربههای انسانی و حفظ حافظه تاریخی سازمان نیز نقشی فعال ایفا کند؟
از این منظر، تاریخ شفاهی نه موضوعی حاشیهای برای روابط عمومی، بلکه فرصتی برای تحقق عمیقتر بخشی از مأموریت ارتباطی آن است.
از خبررسانی تا روایتگری؛ مسئولیتی فراتر از انتشار
در بسیاری از سازمانها، بخش مهمی از فعالیت روابط عمومی به تولید خبر، تهیه گزارش تصویری، انتشار اطلاعیه و بازتاب برنامهها اختصاص دارد. این فعالیتها ضروریاند، اما همه مأموریت روابط عمومی را تشکیل نمیدهند.
خبر، آنچه را امروز اتفاق افتاده است به مخاطب منتقل میکند؛ اما روایتگری میتواند زمینه، معنا و مسیر شکلگیری آن اتفاق را نیز روشن سازد.
برای مثال، انتشار خبر مرمت یک بنای تاریخی، اطلاعاتی درباره آغاز یا پایان یک پروژه ارائه میدهد. اما ثبت تاریخ شفاهی همان پروژه میتواند پرسشهای عمیقتری را مطرح کند: این بنا در چه شرایطی شناسایی شد؟ چه کسانی در حفاظت از آن نقش داشتند؟ مرمتگران با چه چالشهایی روبهرو شدند؟ چه تجربههایی در طول عملیات به دست آمد؟ کدام روشها موفق بودند و چه درسهایی از دشواریهای کار حاصل شد؟
پاسخ به این پرسشها، خبر روز را به بخشی از یک روایت تاریخی تبدیل میکند؛ روایتی که در آینده میتواند برای پژوهشگران، مدیران، کارشناسان و جامعه محلی ارزشمند باشد.
روابط عمومی در این فرایند میتواند نقش شناساییکننده و تسهیلگر داشته باشد: افراد مطلع را معرفی کند، زمینه ارتباط با پیشکسوتان را فراهم آورد، اسناد و تصاویر موجود را شناسایی کند، برای ثبت روایتها برنامهریزی کند و خروجی پژوهش را به شکلی دقیق و قابل فهم در اختیار مخاطبان قرار دهد.
البته این مسئولیت به معنای تبدیل روابط عمومی به جایگزین تاریخنگار یا پژوهشگر متخصص نیست. نقش روابط عمومی، ایجاد پیوند میان ظرفیتهای ارتباطی سازمان و دانش تخصصی تاریخ شفاهی است؛ پیوندی که میتواند به شناسایی سوژهها، دسترسی به منابع، معرفی نتایج و افزایش آگاهی عمومی کمک کند.
بنابراین، روابط عمومی حرفهای باید هم توانایی روایتکردن داشته باشد و هم قدرت شنیدن؛ هم پیام سازمان را منتقل کند و هم روایتهای کمتر شنیدهشده جامعه را شناسایی کند.
روابط عمومی و تاریخ شفاهی؛ پیوندی راهبردی در وزارت میراثفرهنگی
این پیوند در وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی اهمیت ویژهای دارد. مأموریت این وزارتخانه با تاریخ، حافظه جمعی، دانش تخصصی، مهارتهای بومی و تجربههای انسانی گره خورده است.
بخش مهمی از دانش حفاظت و مرمت آثار تاریخی، در تجربه کارشناسان و مرمتگرانی نهفته است که سالها با آثار و محوطههای تاریخی کار کردهاند. بسیاری از مهارتهای صنایعدستی نیز از طریق مشاهده، تمرین و انتقال تجربه میان استادکاران و شاگردان شکل گرفتهاند. در حوزه گردشگری، تجربه راهنمایان، فعالان محلی، مدیران و بهرهبرداران میتواند ابعاد کمتر ثبتشده تحول مقاصد و شیوههای توسعه گردشگری را آشکار کند.
اگر این تجربهها در زمان مناسب ثبت نشوند، ممکن است با فراموشی، بازنشستگی یا درگذشت صاحبان آنها برای همیشه از دسترس خارج شوند.
در چنین شرایطی، تاریخ شفاهی میتواند به مکملی برای پروندههای ثبتی، گزارشهای کارشناسی، پژوهشهای تاریخی و اسناد اداری تبدیل شود. این روش امکان میدهد که علاوه بر ثبت نتیجه یک فعالیت، مسیر دستیابی به آن نتیجه و تجربههای نهفته در فرایند نیز مستند شوند.
برای روابط عمومی وزارتخانه و اداراتکل استانی، این موضوع دو پیامد مهم دارد: نخست، توسعه محتوای معتبر و عمیق برای معرفی میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی؛ و دوم، مشارکت در حفظ سرمایه دانشی و تاریخیای که ممکن است در میان اخبار روزمره کمتر دیده شود.
تهران؛ ظرفیتهای گسترده برای ثبت روایتهای انسانی
استان تهران از منظر تنوع تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، ظرفیت گستردهای برای توسعه پروژههای تاریخ شفاهی دارد. تهران و شهرستانهای آن تنها مجموعهای از بناها و آثار تاریخی نیستند؛ بلکه هر اثر، محله، کارگاه، مسیر گردشگری و سنت فرهنگی، حامل روایتهایی انسانی است که بخشی از معنای تاریخی آن را شکل میدهند.
در شهر تهران و مناطق تاریخی ری، شمیرانات، ورامین، دماوند، فیروزکوه و دیگر شهرستانهای استان، میتوان سراغ روایتهای متنوعی رفت: از استادکاران صنایعدستی و پیشکسوتان مرمت تا راهنمایان گردشگری، پژوهشگران، فعالان فرهنگی و ساکنانی که شاهد تحولات یک محله یا یک اثر تاریخی بودهاند.
برای نمونه، ثبت روایت یک استادکار تنها به معرفی زندگی شخصی او محدود نمیشود؛ این گفتوگو میتواند اطلاعاتی درباره شیوه آموزش یک مهارت، تغییر ابزار و مواد اولیه، تحول بازار صنایعدستی و چگونگی انتقال دانش میان نسلها فراهم آورد.
همچنین گفتوگو با کارشناسان پیشکسوت میراثفرهنگی میتواند به مستندسازی تجربههای حفاظت و مرمت کمک کند؛ تجربههایی که شاید تمام جزئیات آنها در گزارشهای رسمی منعکس نشده باشد.
در حوزه گردشگری نیز روایت فعالان محلی میتواند به شناخت تغییرات اجتماعی و اقتصادی یک مقصد، شکلگیری زیرساختها و تحول رابطه مردم با میراث فرهنگی کمک کند.
در این مسیر، مسئولیت روابط عمومی استان تهران تنها معرفی ظرفیتهای شناختهشده نیست؛ بلکه شناسایی صداها، تجربهها و روایتهایی است که هنوز فرصت کافی برای ثبت و معرفی عمومی پیدا نکردهاند.
چنین رویکردی میتواند به تولید محتوایی اصیل و متمایز برای استان منجر شود؛ محتوایی که به جای تکرار اطلاعات عمومی، بر روایتهای مستند، تجربههای زیسته و پیوند میان میراث و انسان تمرکز دارد.
تاریخ شفاهی بهمثابه سرمایه سازمانی
تاریخ شفاهی افزون بر ارزش فرهنگی و پژوهشی، برای خود سازمان نیز اهمیت دارد. هر سازمان در طول فعالیتش، مجموعهای از تجربهها، تصمیمها، تغییرات و درسآموختهها را انباشته میکند. بخشی از این دانش در آییننامهها، مکاتبات و گزارشها ثبت میشود، اما بخش دیگری در حافظه مدیران و کارکنان باقی میماند.
ثبت تجربههای مدیریتی میتواند به روشنشدن زمینه تصمیمها، شناخت چالشهای اجرایی، انتقال تجربه میان نسلهای کارکنان و جلوگیری از تکرار برخی خطاها کمک کند.
در این معنا، تاریخ شفاهی فقط گذشته را مستند نمیکند؛ بلکه امکان یادگیری از گذشته را برای آینده فراهم میآورد.
برای تحقق این هدف، لازم است فعالیتهای تاریخ شفاهی از مصاحبههای پراکنده فراتر بروند و به برنامهای دارای اولویتهای روشن، روشهای استاندارد، نظام نگهداری اسناد و سازوکار ارزیابی تبدیل شوند.
روابط عمومی میتواند در این مسیر با شناسایی موضوعات، ایجاد ارتباط با افراد مطلع، گردآوری مستندات و انتشار نتایج همکاری کند؛ در حالی که طراحی روش پژوهش، ارزیابی روایتها و اعتبارسنجی اطلاعات باید با مشارکت متخصصان تاریخ شفاهی و پژوهشگران انجام شود.
این تقسیم نقش، هم از اعتبار علمی پروژهها محافظت میکند و هم امکان بهرهگیری مؤثر از ظرفیتهای ارتباطی سازمان را فراهم میسازد.
از کارگاه آموزشی تا شکلگیری یک جریان پایدار
برگزاری کارگاه آموزشی، نقطه شروع ارزشمندی است؛ اما موفقیت نهایی آن به میزان تداوم فعالیتها و تبدیل آموزش به برنامه اجرایی بستگی دارد.
یکی از مسیرهای قابل پیگیری، تدوین فهرستی از موضوعات اولویتدار تاریخ شفاهی در هر استان است. این فهرست میتواند شامل پیشکسوتان، رویدادهای مهم، تجربههای سازمانی، مهارتهای در معرض فراموشی و روایتهای مرتبط با آثار و محوطههای تاریخی باشد.
در مرحله بعد، لازم است برای هر موضوع، هدف مصاحبه، پرسشهای اصلی، اسناد مکمل و افراد مرتبط مشخص شوند. اجرای مصاحبهها نیز باید با رعایت اصول اخلاقی، کسب رضایت آگاهانه، ثبت دقیق اطلاعات و توجه به حریم خصوصی انجام شود.
پس از ضبط، پیادهسازی و تدوین مصاحبهها، بررسی اسناد مکمل و مشخصکردن موارد نیازمند راستیآزمایی اهمیت دارد. فایلهای صوتی و تصویری نیز باید همراه با اطلاعات زمینهای مناسب نگهداری شوند تا در آینده قابلیت بازیابی و استفاده پژوهشی داشته باشند.
در نهایت، انتشار عمومی روایتها باید بر اساس رضایت راوی، حقوق افراد، ملاحظات قانونی و اعتبار محتوای مستندات انجام شود.
در چنین چارچوبی، روابط عمومی میتواند حلقه ارتباطی میان جامعه، راویان، پژوهشگران و سازمان باشد؛ حلقهای که هم به ثبت روایتها کمک میکند و هم زمینه معرفی مسئولانه آنها را به مخاطبان فراهم میآورد.
سخن پایانی؛ روابط عمومی، حافظه امروز برای فردای تاریخ
حضور در نخستین کارگاه آموزشی و عملی تاریخ شفاهی وزارت میراثفرهنگی، این فرصت را فراهم میکند که بار دیگر درباره نسبت میان ارتباطات، تاریخ و مسئولیت سازمانی بیندیشیم.
از نگاه من، مهمترین نتیجه این بحث آن است که روابط عمومی نباید خود را صرفاً مسئول انعکاس آنچه رخ داده است بداند؛ بلکه میتواند در شناخت زمینهها، ثبت تجربهها، حفظ روایتها و انتقال معنادار آنها به جامعه نیز سهم داشته باشد.
این مسئولیت در حوزه میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی اهمیتی دوچندان دارد؛ زیرا بخش بزرگی از میراث ما تنها در آثار و بناها خلاصه نمیشود، بلکه در دانش، مهارت، تجربه و حافظه انسانهایی نیز حضور دارد که این میراث را ساختهاند، حفظ کردهاند و به نسلهای بعد رساندهاند.
روابط عمومی زمانی میتواند این ظرفیت را بهدرستی به کار گیرد که از اطلاعرسانی صرف عبور کند، به شنیدن و شناختن اهمیت دهد، بر پایه راهبرد و پژوهش عمل کند و میان روایتگری رسانهای و مستندسازی علمی تمایز قائل شود.
تاریخ شفاهی، در این نگاه، فرصتی برای پیوند میان وظیفه ارتباطی روابط عمومی و مسئولیت فرهنگی وزارتخانه است؛ فرصتی برای آنکه تجربههای پراکنده به دانش مشترک، روایتهای فراموششدنی به منابع ماندگار و حافظه فردی به بخشی از حافظه تاریخی جامعه تبدیل شوند.
شاید بتوان مأموریت روابط عمومی در این مسیر را چنین خلاصه کرد: روابط عمومی تنها راوی رویدادهای امروز نیست؛ میتواند در ثبت حافظه امروز برای تاریخ فردا نیز نقش داشته باشد.
انتهای پیام/
نظر شما